تبليغاتX
خنیاگر باد

خنیاگر باد

یه وبلاگ نه چندان ژورنالیستی

میگن اون بالاها یه موجودی هست ٬میگن

 آدما رو میبینه ٬میگن صدای آدمها رو

میشنوه حتی وقتی تو دلشون حرف میزنند

 یا خیلی آروم نجوا میکنن! میگن مثل یه

 بابای مهربونو مسئول مراقب همست!

میگن آدمها رو دوست داره!میگن آرزوها رو

 براورده میکنه....

 

 

می گن٬میگن٬میگن...

 

اما انگار تا حالا منو ندیده!انگار صدای منو

 نمیشنوه! انگار این بابای مهربون منو

دوست نداره!نمیدونم چرا هیچی جز آرزو به

 من نداده!

 

شاید چون میدونه هیچ کاری از دستم

براش بر نمیاد٬شاید اصلا از قیافم خوشش

 نمیاد!کسی چه میدونه شاید کس دیگه

 ای رو..............نکنه اصلا خبر نداره که

دوسش دارم و بهش نیاز دارم!

 

همه ی اینا رو تجربه کردم!خیلی طبیعیه!

اما نه دیگه این بار نمیذارم همین طوری

 بره!فقط کافیه یه بار با نگاش بم بگه

دوسم داره!اونوقت تا آخر عمرم...........

 

 اما نمی دونم کی قراره بیاد!۲۲ساله که

منتظرم!به نظر شما کی میاد!؟

 

 

+ نوشته شده در  85/04/22ساعت 2:24  توسط خنیاگر باد  | 

با توام ...آره با خودت،ديگه از دستت خسته شدم.ديگه

 

خسته شدم از تحقيرشدن توسط تو.خسته شدم از اينكه

 

هر وقت باهات كار داشتم نبودي.از كار من

 

دلخوري؟به جهنم!ديگه حتي نميخوام اسم مسخره كپي

 

شده‌ ات رو تو اد ليستم ببينم!

 

 

اگه امروز بهت زنگ زدم ميخواستم اينا رو بهت بگم

 

اما تو حتي جرئت حرف زدن پاي تلفنم نداري

 

دروغهايي كه با پيغام دوست عزيزت برام فرستادي هم

 

به كسي بگو كه تو رو نشناسه!ميخواي واقعيت رو

 

بدوني؟ازت متنفرم!

 

 

ديگه از رنگ قرمز تو نوشته‌هام خبري نيست!ديگه از

 

اين آهنگ مزخرف هم خبري نيست!ديگه از شعرم

 

خبري نيست!

 

 

امروز يه كيسه نسبتا بزرگ رفت تو انباري!ديگه هيچ

 

نوع آلودگي توي اتاقم ندارم.الان فقط ميخوام زندگي

 

كنم،به سبك خودم!!!!!!

 

 

پي نوشت:لطفا براي اين پست نظر نذاريد!!!!!!!

+ نوشته شده در  85/04/20ساعت 1:45  توسط خنیاگر باد  | 

میخواهم فراموش کنم

اما مگر میگذارد این چهار دیواری لعنتی

+ نوشته شده در  85/04/19ساعت 1:14  توسط خنیاگر باد  | 

كجايم شبيه دستماليست

 

كه تنهايي‌هايتان را پاك ميكند؟

 

كجايم شبيه فنجانيست

 

 كه جرعه‌اي آرامش در آن مينوشيد؟

 

كجايم شبيه سرابيست 

 

كه خيال سيرابيتان ميدهد؟

 

تاريخ انقضاي عشقهايتان به سر آمده!

 

حالا شمارش معكوس براي پايان وابستگي‌ها!

 

بگوييد چند ساعت وقت دارم

 

تا بسوزانم  يادگاريهايتان را

 

بميرانم زندگي را

 

و بخشكانم ريشه‌هاي اميد را

+ نوشته شده در  85/04/16ساعت 23:28  توسط خنیاگر باد  | 

زندگي زيبايي‌هايش را در صندوقچه‌اي از روزمرگي‌ها پنهان كرده،

 

اگر قفل صندوقچه را بشكني

 

زيبايي هاي درونش را هم متلاشي ميكني.

 

روزگاري كليد اين صندوقچه دستان گرمي بود

 

معجزه گر از نوازش،

 

كليد هر در بسته‌اي.

 

اما امروز..........

 

دلتنگي،دلتنگي،دلتنگي...

 

اين روزها كسي معجزه‌اي پيدا نكرده؟

 

معجزه‌اي كه شبيه دو دست باشد؟

 

+ نوشته شده در  85/04/15ساعت 14:51  توسط خنیاگر باد  | 

از امیر عزیزم به خاطر کمکهایش برای تغییر ظاهر وبلاگ ممنونم!

+ نوشته شده در  85/04/12ساعت 14:28  توسط خنیاگر باد  | 

نميدانم از كدام بيشتر متنفر باشم

همه يا خودم؟

وتو جزئي از كداميني

همه يا خودم!

 

 

تو را "سرباز سعادت" خود مي‌دانستم...

هماي سعادت پايان تنهايي‌هايم...

نميدانستم كه هماي سعادت را بايد چون كبوتران در قفس محبوس كرد

 

 

نمي‌دانم آيا مي‌توان سعادت را در قفسي از دوستت دارم‌ها محبوس كرد

نه، نه، تو هماي سعادت من نبودي

تو نيم رويايي بودي سرشار از"سيلاب تند گدازه‌هاي هوسباري"

 

 

 

اكنون ميدانم كه بايد از خود متنفر باشم

از خودم كه تو را همه‌اي دانست

كه اينك مجبور است از او متنفر باشد

+ نوشته شده در  85/04/11ساعت 22:51  توسط خنیاگر باد  | 

تيزر فيلم كليك را ديدم.چقدر وسوسه انگيز است اينكه يك ريموت كنترل داشتي و دنيا را به ميل خود كنترل ميكردي،اشتباهاتت را ريوايند ميكردي سختي‌ها را فوروارد ميكردي،خوبي ها را اسلوموشن...واي چه زندگي دوست داشتني و لذت بخشي!!!!!!

اما واقعا اگر لذت ها گذرا نبودند هم انقدر لذت بخش بودند؟اگر سختي‌ها در زندگي نبودند واقعا لذتها چه‌قدر لذت داشتند.شايد اين ديدگاه در اولين نگاه به ظاهر كمي شعار گونه باشد اما تصور كنيد هميشه بخواهيد در يك لحظه هر چند دوست داشتني بمانيد همين ايستايي بلاي جانتان ميشود!

اما واقعيتش اين است كه لا اقل ا لان به يك  ريموت كنترل نياز مبرمي دارم!

راستي فعلا دو تا از امتحانات بد جوري به خير گذشته!به تمامي طرفداران تيمهاي آرژانتين،انگليس(از جمله خودم)وبرزيل تسليت ميگويم. مرا هم در غم خود شريك بدانيد...

+ نوشته شده در  85/04/11ساعت 19:15  توسط خنیاگر باد  | 

هنوز روياي آخرين بوسه ات مرا به جاودانگي ميبرد.

 

 

 

نميدانم آيا اين روياي تيره را پاياني نيست؟

+ نوشته شده در  85/04/06ساعت 20:41  توسط خنیاگر باد  |