میگن اون بالاها یه موجودی هست ٬میگن
آدما رو میبینه ٬میگن صدای آدمها رو
میشنوه حتی وقتی تو دلشون حرف میزنند
یا خیلی آروم نجوا میکنن! میگن مثل یه
بابای مهربونو مسئول مراقب همست!
میگن آدمها رو دوست داره!میگن آرزوها رو
براورده میکنه....

می گن٬میگن٬میگن...
اما انگار تا حالا منو ندیده!انگار صدای منو
نمیشنوه! انگار این بابای مهربون منو
دوست نداره!نمیدونم چرا هیچی جز آرزو به
من نداده!
شاید چون میدونه هیچ کاری از دستم
براش بر نمیاد٬شاید اصلا از قیافم خوشش
نمیاد!کسی چه میدونه شاید کس دیگه
ای رو..............نکنه اصلا خبر نداره که
دوسش دارم و بهش نیاز دارم!
همه ی اینا رو تجربه کردم!خیلی طبیعیه!
اما نه دیگه این بار نمیذارم همین طوری
بره!فقط کافیه یه بار با نگاش بم بگه
دوسم داره!اونوقت تا آخر عمرم...........
اما نمی دونم کی قراره بیاد!۲۲ساله که
منتظرم!به نظر شما کی میاد!؟




