تبليغاتX
خنیاگر باد

خنیاگر باد

یه وبلاگ نه چندان ژورنالیستی

ثانیه شمار شروعی دوباره

برای تعادل حیات

تکیه ام بر دو بال خیالت

که هنوز می بارد

بکر و ناب.

 

مستیش هنوز مانده

همیشه می ماند

تا همیشه بودنم

که رنگی از تعلق تو دارد.

 

سردی هراس این زمستان تنهایی را

به گرمی بالهای خیال تو سر می کنم

ای روشنی بخش روزهای ملال....

 

 

پی نوشت: قابل توجه دوستان در کلاس جامعه شناسی هنر، یکشنبه همین هفته ساعت ۱۳مقابل در دانشکده حاضر باشید. با اتوبوس به  همایش انسان شناسی هنر میرویم و کلاس در انجا تشکیل می شود.

+ نوشته شده در  86/08/27ساعت 23:37  توسط خنیاگر باد  | 

اوضاعم بازم به هم ریخته. به شدت نیاز دارم که با یکی حرف بزنم. یکی که نشناستم، نخواد نصیحتم کنه، نخواد تئوریهای جامعه شناسی و روانشناسی رو روم امتحان کنه، و ضمنا نخواد خرم کنه!

واجدین محترم شرایط میتوانند رزومه خودشونو در کامنتها منعکس کنند تا در اسرع وقت بهش رسیدگی بشه. ضمنا ظرفیتها محدود است...

+ نوشته شده در  86/08/15ساعت 10:26  توسط خنیاگر باد  | 

بحث این جلسه در باره تحلیل گفتمان فیلمهای مخملباف بود: البته در اینجا تنها به توضیحات دکتر فاضلی بسنده می شود و کنفرانسی که ارائه شد را بنا به خواست نگارنده آن اینجا نمیگذارم.

مهمترین موضوع در جامعه شناسی هنر یافتن شیوه پیوند یا نسبتها یا رابطه های بین جامعه و هنر است. مفاهیم هنر و جامعه هر دو مفاهیم نظری (ترمهای تئوریک)  هستند. در واقع سوال اصلی اینجاست که ما وقتی صحبت از جامعه می کنیم  آیا منظورمان یک شيء  یا یک واقعیت کاملاً عینی است؟ در پاسخ به این سوال باید گفت که ما صرفاً از یک روش تحلیلی و نه توصیفی می توانیم واقعیت عینی جامعه را درک کنیم. به این معنا که ما بر اساس رویکرد مان نسبت به جامعه، آنرا معنا می کنیم.

جامعه چیزی نیست جز مجموعه آفرادی که در یک مکان زندگی می کنند. اما این مجموعه آدمها به کمک مفاهیمی مثل طبقه اجتماعی، ارزشهای اجتماعی، نظام سیاسی و مجموعه ای از نمادها و نشانه ها انسجام یافته و تبدیل به یک کلیت می شوند. در عین حال این کلیت وقتی به اجزای شکل دهنده خود تقسیم می شود، انسجام خود را از دست می دهد. مثلاً جامعه ای مثل ایران از مجموعه مختلفی از افراد با تجربیات، گذشته، نژادها و عقاید متفاوت تشکیل شده است. بنابراین می توان نتیجه گرفت که برای شناخت جامعه به یک مجموعه از مفاهیم و ابزارهای روش شناختی نیاز داریم. گفتمان (Discourse) یکی از این مفاهیم روش شناختی است.این مفهوم به ما کمک می کند تا معنای پیچیده و انتزاعی جامعه را بهتر و ساده تر بشناسیم.

مفهوم گفتمان دومعنا دارد یک معنای زبان شناسانه(Linguistic) ویک معنای جامعه شناسانه (sociologic). در مفهوم زبان شناسانه که اصولا اولین بار گفتمان در آن حوزه به کار رفت، اشاره اصلی به یکسری کیفیات زبانی است که رابطه بین واژگان و اجزای تشکیل دهنده زبان را مطرح می کند. در معنای جامعه شناختی آن، این واژه اشاره به نظامی از ایده های انسجام یافته ای دارد که گاهی ما از آن به عنوان جریان نام می بریم. مثلاً وقتی در گفتگوهای عادی از مارکسیسم به عنوان جریان یا مکتب مارکسیسم یاد می کنیم. تفاوت گفتمان با جریان در این است که ما گفتمان را به عنوان نظامی از ایده هایی به حساب می آوریم که این نظام ایده ها مشترکاتی از لحاظ اهداف سیاسی، اجتماعی و اقتصادی با هم دارند. آنچه به عنوان گفتمان مطرح می شود باید خاصیت متنی (Textual) داشته باشد. یعنی نظامی از نمادها و نشانه ها است که این نظام، یک وجه زبانی هم دارد. در واقع تفاوت گفتمان و جریان در اینجاست که در گفتمان تأکید زیادی روی خصلتهای زبانی جریانها می شود.

در عین حال گفتمان یک مفهوم روش شناسانه هم دارد. یعنی به مثابه یک روش برای شناخت جامعه به کار می رود. بنابر این در این روش جامعه به عنوان یک متن در نظر گرفته می شود. و میتوان این متن را قرائت کرد.

در بررسی جامعه شناختی هر اثر هنری، معمولا به دو روش به طور همزمان نیاز است. یک روش اینکه به ما بگوید جامعه چیست؟ روش دیگر اینکه درون مایه سبکی یا محتوایی اثر مورد بررسی را به ما نشان دهد. در تحلیل محتوای کیفی ما میتوانیم درون مایه های اثر هنری را بشناسیم. و به کمک تحلیل گفتمان ما می توانیم جامعه را بشناسیم. و انطباق این دو روش می تواند برای ما این دستاورد را ایجاد کند که بتوانیم ارتباط هنر با جامعه را کشف کنیم.

 

+ نوشته شده در  86/08/13ساعت 9:30  توسط خنیاگر باد  | 

بدتر از اونم که بخوام راجع به دیروز چیزی بنویسم. از وبلاگ صنم شروع کنید و ادامه بدین تا بفهمین که ما دیروز بودیم و چه بودیم.

خواستم سگ کشی را دانلود غیر قانونی کنم نشد. باید فردا از ویدئو کلوپ بگیرمش امیدوارم بشه با کیفیت افتضاح این کلوپیها نشانه شناسیش کرد!

امشب احساس تنهایی بدی کردم و فکر کنم باید بهش عادت کنم. خوشبختانه بعد از دو شب دیرخوابیدن و صبح زود بیدار شدن، انقدر خوابم میاد که نمیتونم بهش فکر کنم...

باید این دو روزه حسابی فکر کنم و ببینم که چطور می شود با یک دکتر جامعه شناسی که احتمالا به اجبار پست ریاست دانشکده را گرفته و به اجبارتر باید همکار شهلا خانم جون باشه صحبت و ثابت کنم که مانتو قهوه ایم خیلی کوتاه نیست و شلوارم تنگ نیست و غیره

نیمچه دندون دردی دارم. امیدوارم زیاد نشه چون از دندونپزشکی می ترسم.

از یه طرف اصلا نمیخوام این دو ماه بگذره از یه طرف جو دانشگاه با وجود شهلای عزیزم غیر قابل تحمله. میدونید منظورم فقط وجودشه. به هر حال گذشت این دو ماه به خواست من نیست مطلقاْو متاسفانه

در پایان کسی نمیخواد منو اغفال کنه که معتاد شم یا خودمو بکشم!؟ الان خیلی مستعدشم!!!

+ نوشته شده در  86/08/09ساعت 22:16  توسط خنیاگر باد  |