تبليغاتX
خنیاگر باد

خنیاگر باد

یه وبلاگ نه چندان ژورنالیستی

 

امروز مطلبی به دستم رسید از یک سایت خیلی استعماری که کلی به سردار رادان و گشت ارشاد و اینها امیدوار شدم!!! چون ممکن است فیلتر شکن نداشته باشید مطلب را عیناْ برایتان می گذارم تا عبرتی باشد برای سایرین ....

 
 
بی.بی.سی پرژن: یک روزنامه محلی گزارش کرده که پلیس مذهبی عربستان سعودی فروش هدیه در روز عشاق (روز ولنتاین) را ممنوع کرده است.

روزنامه سعودی گزت به نقل از مغازه داران این کشور می نویسد مسئولین هشدار داده اند که کلیه کالاهای قرمز رنگ از جمله گل رز و نیز کاغذ کادو برچیده شوند.

این روزنامه می نویسد بهای گل رز در بازار سیاه افزایش یافته است.

مقام های سعودی روز ولنتاین را همراه با بسیاری دیگر از جشن های سالانه، غیراسلامی می دانند.

مسئولین این کشور می گویند روز ولنتاین مشوق روابط نامشروع دختر و پسر است.

مطابق قوانین عربستان سعودی رابطه دختر و پسر نامحرم پیش از ازدواج ممنوع و قابل مجازات است.

سعودی گزت می نویسد بعضی از مردم که پیش بینی ممنوع شدن فروش گل در روز ولنتاین را می کردند از روزها و هفته ها قبل به گل فروشی ها سفارش خرید داده بودند.

حکومت سعودی همه ساله فروش هدیه و گل را در روز ولنتاین ممنوع می کند.

یک گل فروش به این روزنامه گفت: "گاهی اوقات ما برای آنکه شک کسی را برنیانگیزیم، دسته های گل را نیمه شب و یا صبح زود به خریداران می رسانیم."

بعضی دیگر از مردم عربستان سعودی برای جشن ولنتاین به کشورهای همسایه نظیر بحرین و امارات متحده عربی که در آنها تساهل مذهبی بیشتری وجود دارد، می روند.

عربستان سعودی قوانین اسلامی شدیدی علیه هر گونه تماس و ارتباط زنان و مردان نامحرم دارد.

 

 

پی اس: به نظر شما چرا با این که همیشه، در تمامی ادبیات و فرهنگها عشق امر مقدسی شمرده می شود اما باز در همان جوامع ابراز عشق تابو است!؟

 

+ نوشته شده در  86/11/25ساعت 13:27  توسط خنیاگر باد  | 

این شبها بیشتر از گذشته می خندم! چه کنم هیچ راه دیگری نیست برای تحمل سریال های آبکی این شبها! پس به آنها می خندم... به اینکه مصدق هم در ملی شدن نفت کمک اندکی به آیت الله کاشانی کرده است... به کت دامنهای بی ریخت و بد دوخت زنان خاندان پهلوی... به لهجه بد احمد نجفی وقتی چند کلمه ای انگلیسی می گوید... به گریم زشت و چندش آور دکتر مصدق... به تفاوت زیاد اتفاقات فیلم با کتاب تاریخی که در گذشته از حسین مکی خوانده بودم... به تاریخ میخندم... به تاریخ ایران.... به تاریخ معاصر ایران.... چه بی غیرت شده ام این شبها!!!




پی اس: فیلم هیون اند ارث اولیور استون را دیدم... تمام فیلم را گریه کردم جز وقتی که دخترک به امریکا رفته بود و با تعجب یخچال پر از خوراکی آنها را می دید.... با چشمان اشک آلود بلند بلند می خندیدم.... ناخودآگاه بود!


+ نوشته شده در  86/11/14ساعت 23:39  توسط خنیاگر باد  | 

معمولا این مدلی نمی نویسم. اما خوب حالا دلم میخواد به سبک غرغریسم بنویسم. القصه از آن جایی که دارم به یکی دیگر از مراحل مهم زندگیم وارد می شوم (با یک تاخیر چند ماهه) باید طبق معمول همیشه بنشینم و عین بچه های خوب برای خودم برنامه ریزی کنم.... این روزها به شدت جو مرا گرفته و علاقه شدیدی به رشته مطالعات فرهنگی پیدا کرده ام. لذا ممکن است شروع کنم به خواندنش برای فوق... بنابراین از دوستان مد، راکر، پانک و اسکین هد تقاضا می شود که بیایند تا من مطالعه شان کنم آن هم به صورت فرهنگی!
آهان ضمناً میخواهم دوباره بروم کلاس زبان. خداییش این بار دیگر تا نمره ای معادل 80_570 تافل نیاورم ول کن زبان نخواهم بود.

پی نوشت: دلم یک قالب انرژیک میخواست! اما یکم گل گلی شد!!!


+ نوشته شده در  86/11/02ساعت 23:12  توسط خنیاگر باد  |