تبليغاتX
خنیاگر باد - جامعه شناسی هنر و ادبیات6

خنیاگر باد

یه وبلاگ نه چندان ژورنالیستی

بحث این جلسه در باره تحلیل گفتمان فیلمهای مخملباف بود: البته در اینجا تنها به توضیحات دکتر فاضلی بسنده می شود و کنفرانسی که ارائه شد را بنا به خواست نگارنده آن اینجا نمیگذارم.

مهمترین موضوع در جامعه شناسی هنر یافتن شیوه پیوند یا نسبتها یا رابطه های بین جامعه و هنر است. مفاهیم هنر و جامعه هر دو مفاهیم نظری (ترمهای تئوریک)  هستند. در واقع سوال اصلی اینجاست که ما وقتی صحبت از جامعه می کنیم  آیا منظورمان یک شيء  یا یک واقعیت کاملاً عینی است؟ در پاسخ به این سوال باید گفت که ما صرفاً از یک روش تحلیلی و نه توصیفی می توانیم واقعیت عینی جامعه را درک کنیم. به این معنا که ما بر اساس رویکرد مان نسبت به جامعه، آنرا معنا می کنیم.

جامعه چیزی نیست جز مجموعه آفرادی که در یک مکان زندگی می کنند. اما این مجموعه آدمها به کمک مفاهیمی مثل طبقه اجتماعی، ارزشهای اجتماعی، نظام سیاسی و مجموعه ای از نمادها و نشانه ها انسجام یافته و تبدیل به یک کلیت می شوند. در عین حال این کلیت وقتی به اجزای شکل دهنده خود تقسیم می شود، انسجام خود را از دست می دهد. مثلاً جامعه ای مثل ایران از مجموعه مختلفی از افراد با تجربیات، گذشته، نژادها و عقاید متفاوت تشکیل شده است. بنابراین می توان نتیجه گرفت که برای شناخت جامعه به یک مجموعه از مفاهیم و ابزارهای روش شناختی نیاز داریم. گفتمان (Discourse) یکی از این مفاهیم روش شناختی است.این مفهوم به ما کمک می کند تا معنای پیچیده و انتزاعی جامعه را بهتر و ساده تر بشناسیم.

مفهوم گفتمان دومعنا دارد یک معنای زبان شناسانه(Linguistic) ویک معنای جامعه شناسانه (sociologic). در مفهوم زبان شناسانه که اصولا اولین بار گفتمان در آن حوزه به کار رفت، اشاره اصلی به یکسری کیفیات زبانی است که رابطه بین واژگان و اجزای تشکیل دهنده زبان را مطرح می کند. در معنای جامعه شناختی آن، این واژه اشاره به نظامی از ایده های انسجام یافته ای دارد که گاهی ما از آن به عنوان جریان نام می بریم. مثلاً وقتی در گفتگوهای عادی از مارکسیسم به عنوان جریان یا مکتب مارکسیسم یاد می کنیم. تفاوت گفتمان با جریان در این است که ما گفتمان را به عنوان نظامی از ایده هایی به حساب می آوریم که این نظام ایده ها مشترکاتی از لحاظ اهداف سیاسی، اجتماعی و اقتصادی با هم دارند. آنچه به عنوان گفتمان مطرح می شود باید خاصیت متنی (Textual) داشته باشد. یعنی نظامی از نمادها و نشانه ها است که این نظام، یک وجه زبانی هم دارد. در واقع تفاوت گفتمان و جریان در اینجاست که در گفتمان تأکید زیادی روی خصلتهای زبانی جریانها می شود.

در عین حال گفتمان یک مفهوم روش شناسانه هم دارد. یعنی به مثابه یک روش برای شناخت جامعه به کار می رود. بنابر این در این روش جامعه به عنوان یک متن در نظر گرفته می شود. و میتوان این متن را قرائت کرد.

در بررسی جامعه شناختی هر اثر هنری، معمولا به دو روش به طور همزمان نیاز است. یک روش اینکه به ما بگوید جامعه چیست؟ روش دیگر اینکه درون مایه سبکی یا محتوایی اثر مورد بررسی را به ما نشان دهد. در تحلیل محتوای کیفی ما میتوانیم درون مایه های اثر هنری را بشناسیم. و به کمک تحلیل گفتمان ما می توانیم جامعه را بشناسیم. و انطباق این دو روش می تواند برای ما این دستاورد را ایجاد کند که بتوانیم ارتباط هنر با جامعه را کشف کنیم.

 

+ نوشته شده در  86/08/13ساعت 9:30  توسط خنیاگر باد  |